فراموش کردم
اعضای انجمن(266) نحوه ارسال مطلب نظرات انجمن
جستجوی انجمن
فرهاد فیض اللهی (Farhad222 )    

روان چیست؟

درج شده در تاریخ ۸۹/۰۸/۲۷ ساعت 17:30 بازدید کل: 3075 بازدید امروز: 1 0 می‌پسندم  
 

روان چیست؟

مطالعه و بررسی آرشیو (بایگانی) روان شناسی به ما این را نشان میدهد که تا به حال این علم قادر نبوده است روان  Psyche را تعریف بکند.
بعضها روان را با روح برابر نامیده اند. غزالی در قرن 12 میلادی رئیس بزرگترین روان کاوی جهان در بغداد بود او اشکال مختلف ناهنجاریهای رفتاری انسانها را معالجه میکرده است. غزالی تریشوتومی Trichotomie(ادغام سه گانه بدن، روان و روح) را رد کرده است زیرا که او معتقد براین بود که روح خارح از ماده است و عقل مترجم روح است. به همین خاطر فلسفه دانان ایده آلیستی بر این باورند که روح ازلی است و ماده ثانوی است که به وسیله روح ساخته شده است.
اگر روح در بدن باشد آن هم فاسد شدنی است زیرا که بدن فاسد شده و از بین میرود. بنابراین اگر ما روح را از بدن انسان حذف بکنیم. بدن و روان در همدیگر ادغام شده اند.
حالا در اینجا این پرسشها مطرح میشوند :
 روان چیست؟  
روان از چه چیزی تشکیل شده است؟
آیا روان مادی و یا غیرمادی است؟

روان شناسی مدرن امروزی و مکاتب متنوع آن هنوز تعریفی از روان را ارائه نداده اند.  آدم می تواند علم روان شناسی امروزی را به دو قسمت تقسیم بکند:
روان شناسی تجربی: که در کنار پزشکی فعالیت میکند بخش ناچیزی از روان شناسی را تشکیل میدهد.
روانشناسی تئوریک : بخش اعظم روان شناسی را تشکیل می دهد.
در هر دو شاخه روان شناسی به جای روان بیشتر از رفتار شناسی صحبت میشود و این بهتر میشد اگر ما به جای روان شناسی از واژه رفتارشناسی  استفاده میکردیم.
خود روان شناسی سعی میکند که انسانها را با توجه به نوع رفتارشان در کاته گوریهای مختلف رفتاری بیمارگونه قرار بدهد و صفات به خصوصی را در مورد آنها توصیف میکند که غیر منطقی و غیر علمی هستند و انسانها را مورد تحقیر و تمسخر خودشان قرار میدهند. وقتی آدم انسانی را به خاطر نوسانات رفتاریش در یک گروه خاصی طبقه بندی بکند و به یک کاته گوری رفتاری زنجیر بزند. این به معنای سلب آزادی از دیگران، عدم شکیبائی نسبت به دگرسانان و دگراندیشان است.
بنابراین روان شناسها و روان کاوها افسران طبقه بندی افراد به گروههای بیمار هستند، آنها میگویند: تو از خودت تعریف بکن تا این که من به تو بگویم به کدام گروه تعلق داری!
همه اینها عدم توانائی خودشان را مقیاس سنجش دیگران قرار میدهند با فراموش کردن این حقیقت که گوئی خودشان سالم و نرمال هستند و به هیچ گروهی تعلق ندارند.
حالا برای شما این سوال پیش میاید: نرمالیت چیست؟ و چه کسی آن را تعریف میکند؟
ما این حقیقت را میدانیم که وقتی یک موجود طبیعی در جامعه به دنیا میاید جامعه همه نیازهای این موجود انسانی را (حرکات دست و پا، انعکاسات، طرز خوردن، نوشیدن، نیازهای جنسی و غیره) تحریف کرده و از پروسه شکلگیری خانوادگی ، مدرسه ای تا اجتماعی او را دستکاری میکند و جهان بینی طبقه حاکم را به او زورکی تحمیل میکند. اگر کسی برعلیه ستم اجتماعی ـاقتصادی و سیاسی در جامعه اعتراض بکند و یا بر علیه جو سیاسی خفان حاکم مبارزه بکند، دو راه بیشتر ندارد:
ــ مبارزه مسلحانه بر علیه شرایط خفقان جامعه: در این صورت او را تروریست مینامند و تادم مرگش تعقیب میکنند.
ـ تروریستها با اعتراض غیرفعال: خود را به گوشه عزلت کشیدن و کشانیدن، خودخوری، سکوت گزینی، و غیره: در این صورت آدم را به عنوان مریض روانی کاته گوریزه کرده و به منزله خطر برای کل جامعه معرفی می کنند و در تیمارستانها زندانی میکنند.او را با دادن داروهای وحشتناک داغون می کنند.
بنابراین نرمالیت را قانونگذار تعریف میکند. افرادی که زبان بسته، دهان بسته، چشم بسته، فکر مرده، زبون و پست، گوسفند مانند، جاسوس و خایه مال هستند و خود را با شرایط حاکم جامعه سازگار میکنند، آنها را افراد نرمال می نامند.
قاضی، که خود حکم اعدام انسان را صادر می کنند، پلیس و نیروهای انتظامی که انسانها را شکنجه می کنند و مردم آزاری می کنند، نظارت بر نرمالیتت می کنند. روان شناسها و روان کاوها هم همکاران همین افرادی هستند که عدم جریحه دار بودن بدن و روان انسانها (حیثیت) را با تجویز داروهای خطرناک اولا جریحه دار می کنند و دوما بر علیه اراده آنها اقدام می کنند و سوما با قانونگذار در تعقیب تروریستها با اعتراض غیرفعال هستند. این خود دور از هرگونه انسانیت و رعایت حقوق انسانی است.
هیچ انسانی این حق را ندارد، دیگران را طبقه بندی کرده و انسان بودن آنها را به زیر علامت سوال ببرد. اگر در جامعه ای این عمل انجام بگیرد نشانی از  بی ارزشی انسان و انسانیت در آنجا است.
برای این که برای تعریف روان مقدمه چینی کرده باشم مثالی را از ماده بی جان میاورم:
ما این را میدانیم یک ماشین از قطعات مختلفی تشکیل شده است. اگر همه قطعات تشکیل دهنده ماشین با همدیگر همکاری بکنند از فرایند مجانبشان حرکت به وجود میاید که به منزله نیروی محرکه یا دینامیک در ماشین نامیده میشود.ولی اگر یک قطعه ای کار نکند، ماشین حرکت نمیکند ما در این صورت نمیگوئیم که ماشین بیماری حرکت دارد. ما میگوئیم که ماشین خراب است.
بدن انسان هم از اعضای زنده مختلفی تشکیل شده است که با سازماندهی مجهزی با همدیگر همکاری میکنند تا این که تعادل درونی Homoöstase بدن ثابت بماند.    اگر اندامی کار خودش را بنا به عللی انجام ندهد اختلال به وجود میاید و تعادل درونی بدن بهم میخورد. به طور مثال: اگر غده فوق کلیوی بیش از حد فیزیولوژیکی آدرنالینAdrenalin و نورآدرنالین  Noradrenalinترشح بکند، دوپامینها در مغز Dopamine به منزله Neurotransmitter رابطه مغز را با بدن قطع میکنند.  زیرا که ترشحات غده فوق کلیوی برای مغز به مفهوم سم هستند. یا اگر هورمونهای بدن نباشند مغز قادر نخواهد بود کارش را با جهان خارج تنظیم  و هماهنگ بکند.
تعریف روان از تجربیات خودم:
بنابراین روان عملکرد واحد همه اندامهای بدن در یک ارگانیزم واحد بر اساس پروسه های شیمیائی، بیوشیمیائی و نویروشیمیائی آنها و فرایند آنها درارتباط با فعالیت چند بعدی بغرنج مغز میباشد.
در بدن انسان همه عملکردها مادی هستند. بنا براین روان به منزله نیروی دینامیک حاصل از فرایندهای مادی است. ثبات این نیروی دینامیکی به منزله ایجاد تعادل درونی تابعی از عملکرد اندامهای مادی است. پس در این صورت غلط است اگر ما از واژه بیماری روانی استفاده بکنیم.
ما باید علل اختلالات در نیروی دینامیک بدن را در اندامهای بدن جست وجو بکنیم. نه این که جای علت و معلول را عوض بکنیم.

آرم سافت(ARMSOFT )
۸۹/۰۸/۳۰ - 20:08
mer30
My CharMinG DarK QueeN(Alone )
۸۹/۰۹/۰۳ - 21:28
Yekam tolani bod...
بیوک محمودی(buick )
۸۹/۰۹/۰۴ - 20:42
مطلب خوب وتخصصی بود.ممنون
کاربر میهمان
۸۹/۰۹/۰۹ - 08:21
نام انتخاب شده: فرهمند :
روان به منزله نیروی دینامیک حاصل از فرایندهای مادی است
?????
با تشكر و احترام
موضوع مقاله شما بسيار جالب بود اما در مورد روان و روح و همچنين علمي به نام متافيزيك بحثهاي گسترده تري هست. متافيزيك هر چند علم هست اما علمي كه به ماوراي علم نگاهي داره و اين سوال كه روان يا روح حاصل چيست ؟ هم در اين علم پاسخهاي جامعتري خواهد داشت.
فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۸۹/۰۹/۰۹ - 11:42
فرهمند!

روان از جانب خودم به طور دقیق تعریف شده است و با یک کمی سگالش در موردش قابل فهم است.

عرضم به حضور شمااین است که روان موضوعی برای علم روان شناسی است.

متافیزیک اولا علم نیست و دوما کاری نه با روح دارد و نه با روان.

متافیزیک یک ادعای من ـ در آورده فلسفه دانان ایده آلیستی است، چرا؟

پاسخ: زیرا که فلسفه دانان ایده آلیستی طبیعت عینی ـ مادی را با شعارهای (از کجا آمده ام، به کجا می روم و آمدنم بهر چه بود؟) به منزله موطن خودشان انکار می کنند. برای جایگزین سازی این انکار، ادعای یک عالم متافیزیکی در آن سوی کره زمین می کنند که به قول خودشان غیرقابل اثبات و غیرقابل رویت و غیرقابل دسترس است.

این رفتار فلسفه دانان ایده آلیستی یک نوع خودفریبی و دیگران فریبی است.

روان و روح کار متافیزیکی ـ فلسفی نیست. اگر شما کیمیای سعادت Eudämonie غزالی را خوانده باشید. او در قرن 12 میلادی رئیس بزرگترین تیمارستان جهان در بغداد بود و او ادعام سه گانه Trichotomie روان ـ بدن ـ روح را رد می کند.

غزالی بر این باور است که روان و بدن درهم ادغام شده اند ولی روح خارج از بدن باید باشد زیرا که بدن فاسدشدنی است.

او تهافت الفلسفه روح را ازلی میداند که عقل مترجم آن است.

ودر ضمن اگر شما کل بایگانی (آرشیو) روان شناسی جهان را بخوانید تعریفی از روان را نخواهید دید. من به شما قول می دهم، مثال: فروید، زیمونه، یونگ، آدلر، توماس ناگل، رایش، پیازه، توماس شاش، میشل فوکو و دیکران.

اگر متافیزیک علم باشد بفرمائید که ابزار و آلات تحقیقاتیش چیستند؟ با کدام متدهای علمی کار می کند؟ وسیله اثبات متافیزیکی چیست؟

همه دانشمندان علوم طبیعی حداقل در این نقطه اشتراک نظر دارند که در کل کائنات یک چیز غیرمادی موجود نیست. آنچه که موجود یا ماده است و یا حالات گذار مادی مثل حرارت، نور و غیره.

فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۸۹/۰۹/۰۹ - 11:52
آقای فردوس پاسخ به پرسشهای شما:


1ــ چه منطقی میگوید خوبی خوب است؟
منطق علم درست فکر کردن است که آن هم از زبان سرچشمه گرفته است و ما 47 نوع منطقهای مختلفی را داریم که با پیش شرایظ از قبل تعریف شده عمل می کنند. استفاده از علائم ریاضی کار منطق را آسانتر کرده است.ولی این به آن معنا نیست که ما با اشکال هندسی و یا قراردادهای فرضی ریاضی فکر می کنیم.
آز آنجائی یونانیان باستان زمین را بکر تصور می کردند به همین خاطر تغییراتی را در طبیعت انجام نمی دادند و سغی می کردند علل همه پدیده ها را فقط از طریق ریاضیات توضیح بدهند. آز آنجائی که مستطوره های علوم در غرب بر شالوده تصور یونانی است در غرب هم تا به امروز ریاضی سازی و مدل سازی در علوم پیشرو است.
خوبی یک اسم معنی است که وجود ظاهری ـ عینی ندارد. خوبی و بدی بیشتر در پروسه تکوین اجتماعی انسان از زمان پیدایش ادیان متافیزیکی (باور تعبد آمیز به نیروهای خیالی آسمانی) مورد استفاده قرار گرفته است. علت و معلول خوبی و بدی از همان آغاز خلقت ربانی وجود داشته است، مثال: فریب و به هوس انداختن آدم و هوا و غیره.
شما باید در اینجا از خدا این سئوال را بکنید نا به شما پاسخ بدهد زیرا که تئولوژی رشته من نیست!
در طبیعت خوبی و بدی وجود ندارد. از سه و نیم میلیارد سال قبل زندگی با تنوعات بیشماری با منطق و شعور موجود در خود ماده به وجود آمده است. هدف از رفتن و آمدن تجدید تولید ماده زنده است.
تنها در بدن ما میلیاردها سلول، باکتریها، قارچها، آنزیمها و غیره با یک برنامه ریزی دقیق علمی بدون هیچ توقعی شب و روز فعالیت می کنند تا اینکه ما تعادل بدنی ـ روانی داشته باشیم.

2 ــ چرا ما اصرار داریم عدالت وجود داشته باشه در حالی که در طبیعت اهمیتی به زور گویی شیر به اهو داده نشده وان را برای توازن حیات ضروری میداند؟

از آنجائی که همه موجودات موجود در طبیعت هوشمند هستند و اجتماعی زندگی می کنند، سیستم ارتباطی، سیستم دفاعی دسته جمعی و غیره دارند. اگر در معرض خطر قرار بگیرند برای تنازع بقای خودشان از خودشان دفاع می کنند و در بین افراد حیوانی هم قواعد همزیستی بغرنجی وجود دارد که آنها را به سود دیگری به فعالیت و مسئولیت لازم فرا میخواند. همزیستی مسالمت آمیز شرایطی را ایجاب می کند که لازمه اش اطمینان متقابل به افراد حیوانی خودی و رعایت تغریه که فردی از گرسنگی نمیرد. این یک نوع عدالت است.
شیر و هیچ حیوان دیگری غریزه تهاجم و کشتن ندارد. شکار کردن فقط برای ارضاء گرسنگی است. اگر شکم شیر سیر باشد، به بچه آهوئی که در کنارش بازی بکند، نگاهی نمی اندازد.
محیط زندگی در رفتار تهاجمی هر حیوانی نقش اساسی را بازی می کندو رفتار هر جانوری تابع شرایط محیط زیست است. اگر شیری در باغ وحش به دنیا بیاید بلد نیست شکار بکند وبکشد.اگر ما او را به طبیعت رها بکنیم شاید از گرسنگی بمیرد.
شما می توانید از طبیعت این سئوال رابکنید که چرا توازن دیگری را به وجود نیاورده است؟
در جامعه که قوانین طبیعت حاکم نیستند. زیرا که جامعه به منزله یک ارگانیزم اجتماعی از 14000 سال قبل تا به امروز همه نیازهای طبیعی انسان را از بین برده و نیازهای اجتماعی را جایگزین آنها کرده است.
به نظر من انسان خطرناکتریم حیوانی است که نه تنها به خودش ، طبیعت، سایر جانوران رحم نمی کند، بلکه میلیونها حیوانات مختلف را هر روز می کشد و انبار می کند. انسان حتی به هم نوع خودش هم رحم نمی کند، تجاوز می کند، می کشد، دروغ می گوید، سخن چینی، جاسوسی می کند، هم نوع خودش را می فروشد، برده می کند، اعدام و سنگسار می کند.
به همین خاطر در جامعه عدالت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی برای همه لازم است زیرا که امروزه در جامعه سرمایه داری، یک اقلیت انگشت شمار همه ثروتهای طبیعی را غصب کرده اند و میلیونها انسان را گرسنه، بی کار، بی امید، بی حال و بی آینده ساخته اند. خودکشی انسانها، رشد روز افزون افسردگی، ترس هستی ـ اجتماعی، بیماریهای رفتاری، تنش، فقط فردی، فلاکت اجتماعی و غیره حاصل آن هستند.

3 ــ ایا تمام قوانین ما وتاکید ما بر حقوق بشر از ترس نیست ؟
نه. گذار از حقوق طبیعی به حقوق اجتماعی است (ژان ژاک روسو: تضادهای اجتماعی، لئو اشتراوس، پوفن دورف و غیره).
14000 سال قبل جامعه کمونهای اولیه به وجود آمد و در آنجا اقتصاد تهاتری (پایاپی) حاکم بود، فرق مابین زن و مرد نبود، فرق طبقاتی نبود ودر چهارچوب قراردادهای اجتماعی آن زمان، وظیفه کمون این بود که نیازهای همه جانبه افراد کمون را به طور یک سان برطرف بکند.
به مرور زمان با احتکار کالا در دستان یک اقلیت زورگو جامعه برده داری شکل گرفت. بعد از آن جامعه فئودالی و سرمایه داری. در همه این فورماسیونهای اقتصادی ـ اجتماعی قراردادهای اجتماعی مناسبات مابین انسانها را تعیین کرده اند. زیرا که اساس هستی اجتماعی اقتصاد (تولید نعمات مادی و معنوی )است.
هدف از حقوق بشر، جهانی سازی حقوق انسان، ارزش انسان و حفظ حثیت جهانی انسان است که به مروز تجربیات درازمدت تاریخی ـ حقوقی شکل گرفته است.



4 ــ چرا حاکمانو فاتحان در طول تاریخ اهمیتی به حقوق بشر نمیدادن جز افراد انگشت شماریکه به نظر من اونا هم بعد خونریزی وکسب قدرت خواستن دل مردمو بدست بیارن؟

ــ شما منشور کوروش کبیر را بخوانید. او برای نخستین بار در تاریخ بشریت برده داری را لغو کرد، برده ها را آزاد کرد و به ایران آورد. حقوق بشر را وضع کرد که تا به امروز در ساختمان سازمان ملل است. او افتخار ایران و جهانیان است.

ـ مزدک را بخوانید که در دوران ساسانیان برای عدالت اجتماعی و جامعه بی طبقه مبارزه کرده است.


5 ـ ایا ترحم زاده ترس نیست چرا ثروت مندو قدرت مندان ترحم کمتری دارن؟؟!

ترحم یا به عبارت دیگر به کسی با چشم رقت انگیز نگاه کردن یک نوع دلرحمی کاذب و منفی است. این یک نوع رفتار پست گرایانه است و هیج ربطی به ترس ندارد. ثروتمندان به فقر مدام به چشم ترحم نگاه می کنند تا این که آنها را از نظر رفتاری به پستی، رذالت ذاتی، عجز و زبونی متهم بکنند.

این پرسش شما فلسفی است که باید یک فلسفه دان به آن بپردازد.
هانا. د(haana )
۸۹/۰۹/۱۰ - 15:43
سلام ممنون از مطلبتون
آرمین صالحی(zendegiemanoto )
۹۰/۰۶/۰۸ - 20:41
ravan hamonaii nyst ke to dari
:D
=))=))=))=))=))=))=))=))=))=))=))=))


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تصویر جسد فرعونقابل توجه دانش آموزان، دانشجویان، فارغ التحصیلان، کارجویان و شاغلینبانوی دوعالم وحجابشحجاب فاطمهنامه یک جوان ایرانی به مهناز افشاراولین سوال در روز قیامتآیشواریا رای به ایران می آید؟کدام زن هیزمکش آتش جهنم است؟تو رو خدا کمک کنیدتیپ زدن سگ و کودک مثل هم

مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است